موذی، ولگرد، شهری

مردم و مسوولان شهر آنها را موذی و ولگرد نام گذاشته اند؛

در صورتی‌ که آنها نه اهل تفریح و ولگردیند و نه نیت موذیانه دارند.

حیواناتی که شهر را با ما شریکند:

حیوانات شهری. حیوانات شهری تنها به {اقتضای}

طبیعتشان عمل میکنند،

طبیعتی که خالق در وجودشان به ودیعه نهاده؛

همان طبیعتی که در وجود طاووس

خوش پر و بال و آهوی خوش خط و خال نیز.


موش‌های کثیف، آدمهای تمیز

آدمهای تمیز تهرانی روزی ۶۰ تن زباله در جوی‌های آب میریزند.

موش‌های کثیف بخشی از آن را که طبیعتا" قابل خوردن است

به عنوان غذا مصرف میکنند.

موشهای کثیف برای خوردن کلّه و پاچه طراحی‌ نشده اند،

آدم‌های تمیز هم برای خوردن کاهو و همبرگر و پیتزایی

که به جوی آب سپرده شده. دانشمندان معتقدند

بطری نوشیدنی پی وی سی و پلاستیک پفک و چیپس

صدها سال در طبیعت باقی‌ می‌‌مانند.

آنها موشها را بسیار کثیف میدانند. پزشکان داروهای آدمها را روی

موش‌ها آزمایش میکنند.


"یک، جلوش تا بی‌ نهایت صفر… "

یک عدد یک همراه با یازده عدد صفر. ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ریال هزینه

سالانه مبارزه با موش‌های تهران، یعنی‌ ده میلیارد تومان از مالیات آدمهای تمیز

برای میهمانان چابک جوی‌های آب تهران،

که جمعیتشان ۶ الی ۱۰ برابر جمعیت نفوس بر آورد شده.

یعنی‌ یک مبارزه بی‌ حاصل.

یک زوج موش خوشبخت در شرایط مناسب (بخوانید در جوی‌های شهر ما)

بعد از ۱۹ الی ۲۱ روز با توجه به شرایط و دمای محیط

صاحب خانواده‌ای با ۶ الی ۸ فرزند یک و نیم سانتیمتری میشوند.

فرزندانی که فقط ۳ یا ۴ هفته بعد قابلیت تشکیل خانواده

دارند و بعد از ۱۹ الی ۲۱ روز.... طول عمر اعضای خانواده حدود ۲ سال است.

مادر خانواده ۲۴ ساعت بعد از زایمان قابلیت بارداری مجدد دارد.

با احتساب ۷ روز مرخصی زایمان، زوج خوشبخت درست در میانه عمر یعنی‌ جشن

تولد یک سالگی، به شرط تامین غذا، خانواده‌ای خواهند داشت

بالغ بر ۲۵ میلیون فرزند، نوه و نتیجه!

خانواده‌ای که در مجاری شگفت انگیز زیرزمینی زندگی‌ میکنند

و بی‌ شک حد اقل یک زوجشان از هر سم و تله مهلکی خواهند گریخت.


انسان، حیوان، طبابت

می‌ گویند حیوانات ناقل بیماری هستند و از میان آنها،

موش و سگ و گربه از سایرین ناقل تر! طاعون و وبا،

کیست هیداتید و هاری و توکسوپلاسموز برای موش، سگ و گربه اسطوره هایی

غیر قابل تغییر شده اند و ما فراموش می‌کنیم که تمام

بیماری‌های انسانی‎مان با انسانهای دیگر مشترک است؛

از سرما خوردگی و طاعون و وبا... تا ایدز! از ماسک استفاده نمی‌کنیم،

با دست نشسته غذا می‌خوریم، گوسفندی که تاییدیه دامپزشکی ندارد

را به ضمانت چو بدار، سالم‌ترین می پنداریم، آب آلوده می‌خوریم،

خون گوسفند قربانی را با دست به قالپاق و پلاک

ماشین جدید می مالیم تا از گزند بلایا دور باشیم و

حتی گاه سرنگ مشترک استفاده می‌کنیم!

اگر بشنویم این اعمال روزمره در انتقال بیماری‌های اسطوره‌ای

منتسب به حیوانات موثرتر است فقط لبخند می‌زنیم

ولی‌ به هنگام کشتار سگ و موش و گربه همگی‌ تخصص و توجیهات علمی‌

آنچنانی داریم. به این گونه حیوانات شهری را می کشیم

و بدون توجه به اینکه نباید به چو بدار گوسفند زنده فروش

کنار اتوبان اطمینان کرد، بیماری‌های گوشت گوسفندانش

را نیز به همان حیوانات منسوب می‌کنیم.

آنفلوانزای پرندگان، خوکی و بزی می سازیم و آنفلوانزای انسانی‌

را فراموش می‌کنیم. بدون توجه به اینکه در کشور‌های مسلمان خوک مصرف

خوراکی ندارد، هنوز عامل انتقال آن را خوک میدانیم نه رعایت بهداشت انسانی‌.


سوسک ها، موش ها، حق حیات

موش‌ها به لحاظ شباهت ژنتیکی در آزمایشگاه ها

پیش مرگ ما میشوند و در جوی‌های آب، قربانی اشتباهات ما،

بدون اینکه بدانیم اگر در شرایط کنونی در این

شهر موشی نباشد، سوسکها چه خواهند کرد.

بدون اینکه ذرّه‌ای توجه داشته باشیم به سوسکها و مگس‌ها

که در منزلمان منزلی دارند بس آلوده تر از جوی

های آب؛ و صد البته بدون اینکه لحظه‌ای فکر کنیم که

آفریدگار موش و طاووس یکی‌ است و هر دو را حقی‌ برای زندگی‌ داده.

در احکام مراجع تقلید کشتن جانوران مضر، در صورتی‌ مجاز دانسته شده که راه

دیگری برای دفع آنها نباشد و واضح است

که چنین کشتنی حداقل دو شرط دارد:

اول اینکه ضرر حیوان برای انسان ثابت شود و

دوم اینکه راه دیگری برای دفع نباشد.

آزار هیچ حیوانی هم ولو مضر جایز نیست.

حیوانات شهری حق حیات دارند، اما به تعداد قابل تحمل.

هر حیوانی در صورت ازدیاد غیر قابل کنترل، انگل نام می‌گیرد

و انگل نیازمند مبارزه است، ولی‌ دلیل

تبدیل موش‌های شهری به انگل، اشتباهات واضح انسانی‌ است.


اشتباهات ما، کشتار آنها

افتادن و شکستن تنگ ماهی‌ قرمز، کلیشه‌ای است

که در بسیاری از فیلم‌های ایرانی‌ تکرار شده،

کلیشه‌ای که حاکی از اضطراب یا شنیدن خبری است بد.

بالا و پایین پریدن ماهی‌ قرمز در میان شیشه خرده‌ها مادام که هنرپیشه فیلم طبق

فیلمنامه به دادش برسد برای سازنده احتمالاً صحنه‌ای است که چندین بار

برداشت شده تا اثرگذارتر باشد. فیلم آرواره ها،

کوسه‌های سفید را جنایتکارانی تصویر کرده که بی‌ دلیل به

انسان‌ها حمله می کنند و پاره پاره کردن انسان تفریح آنهاست.

ژورنال‌ها همواره کوسه را درنده خوی دریاها تبلیغ کرده اند و گروه‌های

معدوم سازی کوسه تحت عنوان ایمن سازی دریا تشکیل میشود

بدون اینکه اعلام شود آمار مرگ و میر سالانه توسط حمله کوسه سفید

در جهان به عدد ۷ محدود میشود.

این در حالیست که سالانه بالغ بر ده هزار نفر به دلیل شوک آنافیلاکتیک

حاصل از گزش زنبور جان خود را از دست میدهند.

خفاش‌ها را خون آشام میدانیم در حالی‌ که همین موش‌های پرنده،

روزانه چندین تن حشره را شکار می کنند و

اگر نباشند، حشرات غوغایی خواهند کرد. گرگ را در طبیعت وحشی میدانیم و

برای بریدن سرش جایزه میدهیم، ولی‌ به سگ‌های اهلی خون می خورانیم که....

در این بین متاسفانه برخی‌ گروه‌های طرفدار حیوانات

نیز دلیل تعداد اندک و برای اثر گزاری بر مردم، بجای برخورد با باور‌های اشتباه مردم

گاه با اخبار ژورنالیستی نفت بر آتش میریزند و اطمینان مردم

را از حامیان واقعی حیوانات سلب می کنند.

زمانی‌ که از بام خانه‌ها صدای غار غار بلند است تبلیغ می کنند

که در تهران کلاغی دیده نمی‌شود. در نمایشگاه کتاب میخوانیم در تهران دیگر

پرستویی وجود ندارد.

در اخبار می‌گویند گنجشک رفت، قمری رفت و اخیرا پروانه هم رفت.

اما مردمی که میدانند

پرستو کوچ رو است یا پروانه از اوایل بهار تا اواخر پائیز به شکل

پروانه دیده فعالیت دارد چه فکر خواهند کرد؟

شاید بهتر باشد بجای این اخبار، مردم بدانند در قلب تهران چرا موش زیاد است و

چگونه کشته میشود. بدانند که سگ‌ها و گربه‌ها چگونه اتلاف میشوند

و شاید بهتر باشد مسوولان به جای ترساندن مردم از حیوانات شهری،

راه صحیح زندگی‌ در کنار آنها را آموزش دهند.

مردم در فیلم‌های راز بقا دیده اند که مجری فیلم به شیر‌های

در حال غذا خوردن نزدیک میشود و با صدای دست او،

آنها به چندین متر دورتر میروند تا مجری طعمه آنها را به تصویر بکشد

و شاید بد نباشد مردم خطرات ژورنالیستی حیوانات شهری را با رفتار سلطان

حیوانات مقایسه کنند. بهتر است

آموزش دهیم به دلیل خطرات انسان، حیوانات ترس بیشتری از او دارند.


اغراق و راه حل بی‌ حاصل

گاه ترس‌های شایع انسانی‌ در نشریات و خبرها منتشر میشوند.

ترس از ارتفاع، ترس از آب، ترس از فضای بسته و ترس از حیوانات.

این ترس‌ها عمدتاً راه حل‌های منطقی‌ و روانشناسانه دارند

اما در یک مورد و فقط همین یک مورد راه حل غریب است:

ترس از حیوانات. تا به حال کسی‌ برای آرامش همسرش اقدام به نابود کردن

آسانسور، هواپیما و پرتگاه نکرده، اما به ترس از حیوانات که میرسیم، همواره

کشتن تجویز میشود. کشتنی که تا کنون موفق نبوده

و صحنه‌های زننده نیز ایجاد کرده، و صد البته خوش شانسیم که کسی‌

از درخت و بوته نمیترسد. خطر موش، سگ و گربه نیز کم و بیش چنین است

اینکه کدام موش جرات کرده به انسانی‌ نزدیک شود و باعث گزش و

بیماری و ترس او شود کمی‌ مبهم مینماید و برای جلوگیری از این خطرات

شاید بهتر باشد افراد کنجکاو را از دست کردن در لانه موش

بر هزار داریم و برخی‌ را از سنگ پرانی به سگ و گربه.

درمان این افراد هزینه بسیار کم تری خواهد داشت.


ک مثل کپل...

ارگان‌های مسوول تا کنون به چندین روش اقدام به اتلاف حیوانات شهری کرده اند.

از تیر اندازی تا تله گذاری و مسموم کردن آنها توسط کارمندان مربوطه.

روشهایی که نتیجه‌ای نداشته یا نتیجه حاصل اندک بوده.

روش‌هایی‌ که مجریان آن در کودکی احتمالاً با مدرسه موش‌ها سرگرم می‌شدند

و امروز برای سرگرمی کودکانشان انیمیشن راتاتویی موش سر آشپز نمایش

میدهند و بی‌شک در قبال کار روزانه‌شان

توضیح قابل پذیرشی برای کودک نخواهند داشت.


برخورد سایر کشور‌ها با حیوانات شهری

در کشورهای اروپایی و آمریکایی تنوع و برخورد با حیوانات شهری با ایران تفاوت

فاحش دارد. تعداد کبوتر‌های شهری، کاکایی( نوعی مرغ دریایی)، سنجاب، راکون و

مارموت(جونده‌ای بزرگ شبیه موش و سنجاب ولی‌ بزرگتر از گربه) غیر قابل باور

است.

در بسیاری از پارکهای شهری و طبیعی مردم به عنوان تفریح به غذا دهی به آنها

میپردازند و با آنها عکس میگیرند. در برخی‌ مناطق مانند فضاهای خصوصی،

آموزشی و دولتی، تابلو‌های ممنوعیت غذا دهی به حیوانات نصب شده و بدون

برخورد قهر آمیز، کسی‌ غذا دهی نمی کند.

شهرداری اطلاعیه‌هایی‌ را برای منازل توزیع می کند مبنی بر اینکه غذا دهی به

کاکایی‌ها باعث تنبلی آنها شده و این کار باعث کوچ نکردن و مرگ آنها

در سرمای زمستان میشود. گاه در حیاط های غیر محصور علایمی مبنی بر

ممنوعیت دفع فضولات حیوانات دست آموز نصب شده و

هشدار داده شده که در صورت عدم تمکین، طبق قانون تا ۵۰۰ دلار

جریمه خواهید شد. در معابر صاحب حیوان موظف

است فضولات حیوان را جمع آوری و به طریقه مناسب دفع کند .

در این شرایط و در روز‌های خاص سال که مخصوص اسباب کشی‌ است،

برخی‌ که منزل جدید بدون حیوان (pet free) انتخاب کرده اند،

به دلیل هزینه‌های هنگفت پانسیون کردن حیوان و یا با خوابانیدن(اتلاف انسانی‌ و

بی‌ درد)، با علم به وجود گروه‌های رسیدگی کننده به امور حیوانات رها شده،

اقدام به رها سازی حیوان خود می کنند.

در این روز‌ها آمار مشاهده، گزارش و صید سگ و گربه‌های رها شده

توسط گروه‌های مربوط در بالاترین سطح قرار دارد.

راکون، گونه شایع و خطرناک این کشور هاست که همه چیز خوار بوده

و قادر به ورود به سطلهای زباله و تغذیه از زباله هاست. جثه بزرگ

(بین سگ و گربه) و دندانهای خطرناک آن به راحتی‌ به او امکان ایجاد

خطر برای انسان را میدهد. با این اوصاف به دلیل طراحی‌ خاص ظروف زباله،

رعایت بهداشت، دفع و جمع آوری مناسب زباله و رعایت قانون توسط شهروندان،

آمار گزش توسط این حیوان و گونه های دیگر نظیر سنجاب در گسترهٔ این کشور‌ها

نزدیک به صفر است و آمار تکثیر حیوانات شهری تحت کنترل.


چاره کار

شکی‌ نیست که تعداد زیاد موش در شهری چون تهران، آن را تبدیل

به انگل شهری ساخته. از طرفی‌ اتلاف آنها به هر طریق و روشی‌،

بدون در نظر گرفتن اصول انسانی‌ و حقوق حیوانات، منطقی‌، علمی‌ و مشروع

نیست. راه‌های جاری نه احترامی برای حقوق حیوانات قایل است

و نه اثر مناسب داشته است با توجه به آهنگ تکثیر حیواناتی نظیر موش،

روش‌های مقطعی نه تنها کار ساز نیست، بلکه سبب هدر رفتن بخش زیادی از

دارایی ‌های ارگان‌های مرتبط میشود. و اما راه حل چیست؟

جلوگیری از مزاحمت‌های متقابل انسان و حیوان، به خصوص

در مورد موش‌های شهری که از حد بحران عبور کرده،

می‌‌بایست با برنامه ریزی مناسب و دقیق، به صورت پیگیر و غیر مقطعی،

در فاز‌های مختلف زمانی‌ به توالی انجام گیرد.

نتیجه

مزاحمت متقابل انسان و حیوان شهری، مستقیماً معلول اشتباهات انسانی‌ است.

در صورت برخورد علمی‌، منطقی‌، شرعی و اخلاقی‌ میتوان در کنار حیوانات شهری

بدون مزاحمت زندگی‌ کرد، چرا که آنها شرکای ما در شهر‌ها هستند.

یادمان باشد تبلیغ برای نابودی کامل یک گونه در گامهای بعد تبدیل

به تبلیغ آلودگی و بیماری‌ کلاغ، قمری، کبوتر، گنجشک و بلبل خواهد شد

و چه بسا پروانه‌ها و درختان و در آینده نتیجه ای نخواهد داشت

جز شهری از گل و خشت و آهن و شیشه.

شهر بدون حیوان و گیاه، بی‌ روح و کسل کننده است.

به خاطر داشته باشیم که سابقه تاریخی هزار و سه هزار و هفت هزار ساله‌ای که

در تبریکهای نوروزی به یاد می‌‌آوریم، با عبور از چراغ قرمز، تعویض روغن بر سطح

شهر و پرتاب زباله از شیشه خودرو چندان تناسبی ندارد. کارهایی که حتی در

آمریکای ۳۲۰ ساله و امارات ۳۲ ساله نیز رخ نمیدهد!

و به ذهن بسپاریم که ظاهراً حتی دوستداران حیوانات نیز موش‌ها را دوست ندارند.

موش‌هایی‌ که در تمام برنامه‌های کودک، نمایه کامل شیطنت، بازیگوشی و

مظلومیت هستند.


و بدانید که آنها انتظار محبت ندارند. آنها را نکشید.
حکیم مهر